برسد به دست پوران عزیزم

و تو شاید بدانی که سا لهاست چهار کلمه «آزادی « ،» کتاب « ،» پدر »، و «پوران » چهار بُعد روح و فکر من است. و اکنون که با همه عشق و شوق از یکدیگر بسیار دور افتاد هایم، این صفحه را که «دنیا و عشق ما » نام دارد، برای تو می فرستم تا وقتی آن را می شنوی به من آنچنان بیندیشی که من آرزومندم. » این تنها بخشی کوتاه از یکی از دهها نامه دکتر علی شریعتی به پوران شریعت رضوی است؛ کسی که در همه نامه ها اینطور خطاب شده: «پوران عزیزم! » و حالا مجموعه نامه ها با عنوان «برسد به دست پوران عزیزم…

download_9_1

برسد به دست پوران عزیزم …(۱۳۳۸،۱۳۳۹)

نویسنده: علی شریعتی؛ تهران نشر کتاب آبان و نشر دید، چاپ اول ۱۳۹۵، قطع رقعی ۱۴۷ صفحه ، این کتاب به کوشش و با مقدمه سوسن شریعتی ، با همکاری نشر کتاب آبان و نشر دید ، در اندازه رقعی ، به شمارگان ۲۰۰۰جلد  برای اولین بار در  بهار سال ۱۳۹5به چاپ رسیده است.کتاب شامل دو بخش است، بخش اول ۹۴ صفحه  شامل بیست و نه نامه منتشر نشده دکتر علی‌شریعتی برای همسرش که طی سالهای ۳۸ و ۳۹ در ایام دانشجویی در پاریس نوشته و به مشهد ارسال می‌شده است. بخش دوم شامل ۵۳ صفحه تصویر نامه‌ها و نیز کارت پستالهایی که به مناسبتهای مختلف ارسال شده است. علــي شــريعتي و پــوران شــريعت رضوي دو دانشجوي همكالسي دانشــگاه مشهد بودند كه در تاريخ ۲۴ تير ۱۳۳۷ ازدواج کردند. ِ مدت چنداني از ازدواجشان نگذشته بود كه علي شــريعتي در حالي كه همســرش باردار بود، براي ادامه ي تحصيل از ســال 1338 تا 1339 به فرانسه رفت. در همان فرانسه بود كه نخستين فرزندشان - احسان - در ۱۲ شهريور ۱۳۳۸ در مشهد به دنيا آمد. در مدتي كه در فرانســه بود، نامه هاي بســياري براي همسر، اقوام و خويشان و دوستانش مينوشت. ِ سوســن شــريعتي، دختر دكتر علي شــريعتي نامه هايي كه پدر براي مادرش نوشــته اســت را در يك كتاب به چاپ رســانده اســت. حسن بزرگي كه ِ اين كتاب دارد، تصوير ِ عين نامه هاست كه ضميمه ي كتاب گرديده اســت. مقدمهي زيبايي كه سوســن ِ شــريعتي بر كتاب نوشته اســت، رغبت خواندن را دوچندان ميكند. چند ســطري از اين مقدمه:علي ِ شريعتي اين سطور، دانشجويي جوان است؛ به تازگي بــا يكي از همكلاسی هايش در دانشــكده ادبياتاشنا شده ودر مشهد ازدواج كرده و برای تحصيل از پاريس سر درآورده است. اين جدايي يك سال طول ميكشــد، از 1338 تا 1339 .اين كتاب ِ محصول همين جدايي يك ســاله اســت. مجموعه نامه هايي كه پاريس تا مشــهد را طي كرده و رسيده است به ِ دست ِ پوران شريعت رضوي. شــريعتي، جواني بيست و شــش ساله، عاشق و دورافتاده، اين پرتابشــدگي از مشــهد دهه ي سي شمسي به ســالهاي پاياني پاريس دهه پنجاه غربي را با طنز، با زباني در دســترس و صميمي و خطاب به همســرش ترســيم ميكند. تجربه تنهايي است، بيگانگي و البته مواجه هاي بي واسطه با غرب زبانزد؛ مواجه هاي كه دستپاچه نيســت، ذوق زدگي ندارد و بيترس اســت؛ كنجكاو و جستجوگر و در عين حال مغرور و تكيه زده بر يك ميراث. سوســن شــريعتی ِ دليل چاپ اين نامه ها را پس از پنجاه ســال در مقدمه کتاب ايــن چنين توضيح میدهد: پوران شريعت رضوی چاپ اين نامه ها را تاکنون به تاخير انداخته بود و به بعد از خود حواله میداد اي بســا بر اســاس اين دغدغه: حفظ حريم شخصيتی که نيست و از ســوی ديگر سوءتفاهمی که ممکن است در مخاطبان شريعتی ايجاد کند. اما در عين حال وی ادامه میدهد که: با همه ي اين آشــناييها با قبلهاست که بعدهای يک متفکر را توضيح میدهد يا برمال می‌کند. شــريعتی سالهاســت بــه عمــوم تعلــق دارد و دليلی برای پنهان مانــدن خصوص او نمانده اســت. همين خصوصیهاست که آدمها و حرفها را قابل اعتماد می‌کند و يا از چشمها میاندازد.

افســوسكه نميشــود همة كتاب را واقعياش ب در اينجــا آورد. ناگزير بخشهايــي از نامهها آورده ميشود:

- بزرگترين رنجها قادر نيســت سكوت و تحمل را از من بگيرد اما كوچكترين ناگواري هم تا آتشي در من بپا نكند از من دســتبردار نيست.ص 10 ، از نامه ي اول

- به هر حــال عزيزجان، اينجــا اوضاعم خيلي خراب اســت. تنها، بي پول، بالاتكليــف، دور از يار و ديار، بي ســر و ســامان. نميداني چه اوضاعي دارم. ولي نبايد نااميد شد.ص 14 ،از نامه ي دوم

- خداحافظ همسر عزيز شيرين مهربان عصباني زيباي ماهم.ص 16 ، از نامه ي سوم

- دو ســه روز پيش ِ تلگراف سرد و گوشه دارت را ِ بعد از انتظاري كه از طرف تو داشتم زيارت كردم كه: آقاي علي شريعتي، حال من خوب است! اي ول به كرمت پوران جان! به همين زودي از جا در رفتي؟ ص 17 از نامه ي چهارم 31 ارديبهشت 1338

- مجموعا در ظرف ده ، بيست روزي كه از تو دورم چهار نامه و تلگراف در تهران و اينجا به تو نوشــته و فرســتاده ام ولي از تو هنوز خبري نيست جز يك تلگرافي كه ِ ساختمان حمله هايش را جيغهاي بنفش تو تشكيل ميداد.ص 19

- پــوران جان، اگر چه تو همســر ِ مني، زن مني، محبوب عزيز و ِ نازنين مني اما هنوز زندگي و آشنايي ما چند ماهي بيشــتر نبوده اســت و تو شايد خوب بتوانــي باور كني كه زيباييهاي خيابان و رنگهاي زرد و ســرخ و آبي و لباس ِ ها و قر و فرهاي پاريس نه تنهــا مرا ســرگرم نميتواند بكند بلكه بيشــتر از زندگي در اينجا بيزار ميكند. هيچوقت آن نگاه و آنروزی كه از تو جدا شدم چشمهاي نمدار تو را در فراموش نميتوانم بكنم و نميتوانم ســرگرم باشم و نميتوانم درد دوري تو را تحمل كنم.ص 20

- هرچه زودتر برايــم كاغذ بنويس؛ كاغذي آبدار و مفصــل و لذت بخــش كه خودت و چشــمهاي ِ قشنگ و احساســات تند و فحشهات و بوسه هات و نوازشهات همه را در برداشــته باشد.ص 20،از نامه پنجم، 5 خرداد 1338

- دلــم ميخواســت الان مي بــودي و در كنارم مينشستي و من مغرور و خودخواه تو را ميبوسيدم و تو هم نــاز ميكردي، نوازشــم ميكردي، دعوام ميكردي. آه پــوران، دلم ميخواهد االان در كنارت بميرم. اينجا شهر قشنگ ولي وحشي و سرد و بيمزه اي اســت. زنها در اينجا به ِ صورت يك غاز درآمده اند، زيباتر از بريژيت باردو دختراني هستند اما ارزانتر از يك قوطي ســيگار؛ همه شــهوت، همه رنگ و رو، همه بي وفايي و بي حقيقتــي و بيچارگي. جنگ چه جناياتي بهراه انداخته است! به ِ هر حال نــه مردش، نه زنش قابل معاشــرت به نظر نميرسند. لبخندها ظاهري است. تمدنشان و تربيتشــان فقط منحصر به ِ طرز برخورد و اتيكت مصنوعي و ظاهري اســت. بويي از آن محبتهاي ِ عميق و غليظ شرقي در آن ها نيست. پــوران جان، التمــاس و زاري ميكنم كه به من يك روز در ميان كاغذ بنويس.ص 21 ، از نامه ي ششم، سه شنبه 11 خرداد 1338

- پــوران جان، هنــوز من به پاريــس و چيزهاي پاريسي آشــنا نيســتم ولي فقط ميدانم كه لباس اينجا به قدري گران است كه آدم دهنش واميماند. ِ يك پيراهن ِ چيت ُ گلدار در حدود 150 تا 200 تومان است. اما پــوران جان اگر تو چيزي دوســت داشــتي يا ديــدي به من بنويس تا علي تــو از اين كه براي معشــوقش، زنــش، خواهرش، مونــس اش، پوران عزيزش چيزي ميفرستد، لذت ببرد. خداحافــظ پوران جان. االان ســاعت يك بعد از نصفه شب به وقت اينجاســت و تو االان خوابيدي. اينجا ســاعت 9 به وقت پاريس و 11 و نيم به وقت تهــران آفتاب غروب ميكنــد.ص 22 ،از نامه ي ششم، 11 خرداد 1338

- پوران، آدم به سختي ناپلئون هم كه باشد باز برابر زن، زني كه دوســتش دارد عاجز است. ص 24 ،از نامه ي هفتم، 17 خرداد 1338

- شــريعتي با طنز به دوســتش آقاي جباري كه او هم در پاريس اســت و نامه هاي همسرش که  تسكين و تشــويقي اســت براي ماندن در غربت و ادامه ي تحصيل، مي ِ گويد: زن من هم خيلي مهربان است. عشق وســيله ي ازدواج ما بوده است و بعد يك نوع محبت شــديد و جدانشــدني بينمان به وجود آمد و االان از وقتي كه آمده ام ِ جواب چندين نامه ام را نداده است. اي بارك‌الله  فردوســي كه گفتي زن و اژدها هر دو ِ مثل هماند.... ص 25 ،از نامه ي هفتم، 17 خرداد 1338

- و تو شــايد بداني كه سالهاســت چهار كلمة آزادي، كتــاب، پــدر و پوران چهار بعــد روح و فكر من اســت و اكنون كه با همة عشــق و شــوق از يكديگر بســيار دور افتادهايم اين صفحه را كه (دنيا و عشــق ما ) نام دارد براي تو ميفرســتم تا وقتي آن را ميشــنوي به من آنچنان بينديشــي كه من آرزومندم.ص 56 ،از نامه ي پانزدهم، اول شهريور 1338

- امــروز صبح 10 ســپتامبر تلگراف رســيد كه دســتهُ گلي بــه آب داده اي و مــرا پدر كــرده اي.... بزرگتريــن خبري كه تاكنون شــنيده ِ ام. در دنياي گذشــته ام را از پشت بســتم و وارد دنياي جديدي شــدم. دنيايي كه ديگر خبر مهمي نخواهم شــنيد، مرحلة تازهاي نخواهم داشــت.ص 57 ،از نامه ي شانزدهم، شهريور 1338

- براي پسرم ســعيد، امير، آذر، جواد، بهرام، اميد، فرهاد، آزرم... را ميتواني انتخاب كني ولي من خودم از همه جهت ترجيح ميدهم اسمش آذر باشد. البته بايــد ِ نظر بزرگ ً ترهایمان را هــم بخواهيم كه از ادب به دور نباشــد.ص 60 ،از نامه ي شانزدهم، شهريور 1338

- شــريعتي، گاه به طنز و گاه بــا تكيه بر باورهاي در  مردم كه آمدن ِ نوزاد پســر را از دختر بيشتر دوست ميدارند، در ِ پاســخ نامه ي همسرش كه باردار است، به شــوخي مينويســد:اما راجع به بنده زاده نوشته بودي اين همه پسرم پســرم نزن. چشم. هر چه تو آوردی مــا هم در آغوش ميگيريم البته هر چه كه مبالغه اســت!راســتي پوران دختر هم كه باشد ناز اســت اما چه كنم كه ميترسم از آن روزي كه يك نره ِ غولي با صبية من توي اتاقم باشــد و من ِ پيرمرد ُســرفهاي مجبور بشــوم خودم بروم از بازار گوشت بخرم. اين ديگر ِ غير قابل تحمل است. ص 28 ،از نامه ي هشتم، 25 خرداد 1338

IMG_9761

بانوی زنده یاد پوران شریعت رضوی

بزودی راه اندازی می شود
لطفا کمی صبر کنید !!