زندگینامه فریدریش ویلهِلم نیچه

صنوبر واذرخش

فرا تر از آدمی و حیوان
فرا تر روئیدم،
و سخن می گویم
کسی را با من سخنی نیست.
بس بالیدم و
بس بلند
چشم به راهم؛ چشم به راه چه؟
بارگاه ابر ها، بس نزدیک است به من
چشم به راهِ نخستین آذرخشم!

بر یخ زار

به نیم روز،
هنگامی که تابستان از کوه‌ها بالا می‌رود
کودک با چشمان خسته و ملتهب؛
لب وا می‌کند به سخن،
ما امّا تنها سخن گفتن او را می‌بینیم.

نفس‌اش چون بیماری به شمار می‌افتد
به شمار می‌افتد
در شبِ تب.
کوهسار یخ‌زده، صنوبر و چشمه
نیز پاسخ‌اش را می‌دهند،
ما امّا پاسخ‌شان را می‌بینیم.

نهر جاری از فراز صخره‌
شتاب می‌گردد
به پای بوسی گویا
و می‌ایستد، چون ستون سپیدی
لرزان و
پُر اشتیاق آنجا.
نگاه صنوبر سنگین و تار.
اگر که بنگرد.
میان یخ‌ها و سنگ های سیاه مرده
به ناگهان نوری می‌جهد
-نوری از این دست را من نیز می‌دیدم
که مرا اشارتی‌ست-

یک بار دیده ی مردِ کور نیز
روشن می‌شود،
هنگام که کودک پُر آزَرمَش
در آغوشش می‌گیرد،
و می‌بوسدش؛
باری دیگر، زبانه‌ی نوری می‌جوشد،
چشم مرده، رخشان
به سخن در می‌آید: «کودک!
آه، کودک! می‌دانی که دوستت دارم!»

و سخن می گوید همه چیزی رخشان -کوه یخ، جوی و صنوبر
گویا نگاه‌شان می‌گوید: «دوستت می داریم!
آه، کودک! می‌دانی، دوستت میداریم
دوست می‌داریم!»
و او
کودکی با چشمانِ ملتهبِ خسته
می‌بوسدشان پُر آزرم، ملتهب
و دلِ رفتنش نیست؛
کلامش چون حبابی، چتر می‌زند، بر دهانش،
کلامی ناگوار:
« درود من بدرود است
آمدن‌ام، رفتن
جوان مرگ می‌شوم! »

به گرداگردش گوش می‌سپارم
از نفس می افتد
پرنده ای نمی‌خواند.
آنگاه می‌گریزدکوهِ آتش‌پاره
هراسنده
آنگاه به پیرامونش می‌اندیشد
و خاموش می‌شود

نیم‌روزی بود
نیم‌روزی،
که تابستان از کوه بالا می‌رفت،
کودک با چشم‌های ملتهبِ خسته . . .

فریدریش ویلهِلم نیچه

100363_p-01

فریدریش نیچه در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. این روز مقارن بود با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود. به یمن این مقارنت- پدر این کودک- که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود- نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت. نام خانوادگی او نیچه بود. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:

این مقارنت به هر حال به نفع من بود- زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.

پدر فریدریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت- پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر- خواهر- مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تاثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت. فریدریش نیچه پس از پایان تحصیلاتش در مدرسه پفورتا در دانشگاه بن به تحصیل در رشته الهیات پرداخت. در عید پاک ۱۸۶۵تحصیل در رشته الهیات را -در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان -آنارشیست- می‌نویسد: -در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.-. در ۱۷ اوت ۶۵- بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفه یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم- بدون نیت قبلی خریداری می‌کند. او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود. به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک -شوپنهاوری- شده‌است.
 
در ۲۳سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده‌شد. در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:

در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که اراده زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست- بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!

در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد. فریدریش نیچه از بیست و چهار سالگی -یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹بمدت ده سال-به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با جاکوب برک هارت نویسنده کتاب تمدن رنسانس در ایتالیا- داشت. او مرید و طرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشه انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد. او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی ،واگنر، نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب -مینوتار پیر- می‌خواند. برتراند راسل در -تاریخ فلسفه غرب- در مورد نیچه می‌گوید: -ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید -پهلوان افسانه‌ای آلمان- دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.-
 
با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی -پروسی- خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان- سوییس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او -در تمام دوران- امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.
 
لو آندره سالومه دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد و از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.
 
اینها نخستین جملاتی بود که فریدریش نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش- ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.

100363_p-02
 
مرگ فریدریش نیچه

سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰در وایمار و پس از تحمل یکدوره طولانی بیماری باثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

آثار فردریش نیچه

در باب حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاقی که با عنوان در باب حقیقت و دروغ در مفهومی فرا اخلاقی نیز شناخته می‌شود. نوشتاری است فلسفی اثر فریدریش نیچه این اثر در سال ۱۸۷۳- یک سال پس از نوشتن زایش تراژدی به نگارش درآمد. اما در دوران حیات نیچه هرگز به انتشار نرسید. در بخش اعظمی از این اثر به پرسش‌هایی معرفت‌شناسانه در باب ماهیت حقیقت و زبان- و چگونگی ارتباط آنها با شکل‌گیری مفاهیم پرداخته می‌شود. فریدریش نیچه در این اثر به ارایه گزارش و همچنین نقدی در باب نگرش‌های معاصر به حقیقت و مفاهیم می‌پردازد و بدین‌گونه چنین استنباط می‌کند که این نگرش‌ها از خود ایجاد و به وجود آوردن زبان- نشات می‌گیرند.

هر واژه‌ای بی‌درنگ به مفهومی بدل می‌شود. تا آنجا که گویی قرار نبوده است یادآور تجربه‌ای یگانه و کاملا شخصی و اصیل باشد که زایش خود را بدان مدیون است- بلکه انگار می‌بایست با موارد بی‌شمار و کم و بیش همانندی که به معنای واقعی کلمه یکسان نیستند . تطابق بیابد به عبارتی دیگر با بسیاری موارد ناهمسان. در حقیقت هر مفهومی از همسان‌سازی مواردی ناهمسان سرچشمه گرفته است. به عقیده پل اف. گلن نیچه در اینجا چنین استنباط می‌کند که -مفاهیم استعاراتی هستند که با واقعیت تطابق ندارند. فریدریش نیچهمی‌نویسد که هر چند مفاهیم در حقیقت استعاراتی هستند که توسط بشر ابداع شده‌اند -به واسطه موافقتی همگانی برای تسهیل بر قراری ارتباط- اما انسان‌ها پس از ابداع آنها- این حقیقت را به دست فراموشی سپردند و و باور کردند که این آنها حقیقی و مطابق با واقعیت هستند.
 
به زعم فریدریش نیچه حقیقت در واقع سپاهی است متحرک از استعارات کنایه‌ها و انسان‌انگاری‌هاکوتاه سخن آنکه مجموعه‌ای است از روابط انسانی که فزونی گرفته دچار جابجایی گشته و با آرایه‌هایی بیانی و شاعرانه تزیین شده است، و پس مدت‌های مدیدی استفاده از آن برای فرد به نظر پایدار قانونمند و الزام‌آور می‌رسد: حقایق توهماتی هستند که فرد فراموش کرده است که این همان چیزی است که آنها هستند استعاراتی فرسوده که دارای هیچگونه نیروی حس‌انگیزی نیستند سکه‌هایی که تصویر خود را از دست داده‌اند و همینک تنها به چشم فلز به آنها نگریسته می‌شوند- و نه دیگر سکه. چنین دیدگاه‌هایی از او در باب حقیقت و ارتباط آن با زبان انسان تاثیری خاص بر نظریه‌پردازان پست‌مدرنیسم بر جا گذاشته است- و همین نوشته در باب حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاقی یکی از آثاری است که بیشترین تاثیر را در شهرت نیچه -شهرتی هر چند مورد اختلاف به عنوان سلسله‌جنبان پست‌مدرنیسم داشته است.

آرمان زهد پیش‌انگاره فریدریش نیچه در رساله آرمان زهد چنین است: گناهکاری انسان نه یک واقعیت- که تفسیر یک واقعیت است.

کتاب‌های ترجمه شده به فارسی

– زایش تراژدی- سال ۱۸۷۱
– در باب حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاقی- سال ۱۸۷۲
– حکمت در دوران شکوفایی فکری یونان- سال ۱۸۷۳
– تاملات نابهنگام- سال ۱۸۷۳–۱۸۷۶
– انسانی- زیادی انسانی- سال ۱۸۷۸
– سپیده‌دمان- سال ۱۸۸۱
– حکمت شادان -یا اندیشه طربناک– سال ۱۸۸۲
– چنین گفت زرتشت- کتابی برای همه کس و هیچ‌کس- سال ۸۵–۱۸۸۳
– فراسوی نیک و بد- درآمدی بر فلسفه آینده- سال ۱۸۸۶
– تبارشناسی اخلاق- سال ۱۸۸۷
– غروب بتان- فلسفیدن با پتک- سال ۱۸۸۹
– دجال- سال ۱۸۸۹
– اینک انسان- سال ۱۸۸۹
– نیچه علیه واگنر- سال ۱۸۸۹
– واپسین شطحیات- بین سالهای ۱۸۹۷–۱۸۸۹ -این اثر از میان دست نوشته‌های نیچه در سالهای آخر زندگی اش توسط یوهان گوک زبانشناس دانشگاه لیدن هلند و دوست صمیمی نیچه جمع‌آوری شد و در سال ۱۹۹۸ تحت عنوان -من مرده‌ام چون احمقم- به چاپ رسید. در واقع تنها اثری ست که نیچه در دوران کسوف معنوی خود به رشته تحریر درآورده و می‌توان آن را آخرین نوشته‌های وی دانست.

– اراده قدرت سال دقیق نگارش مشخص نیست و درواقع هیچ وقت توسط خود نیچه به صورت یک کتاب در نیامد و دست کم یک طرح بوده که نیچه در پی تکمیل آن برآمده بود سرانجام نخستین بار به همت پیتر گاست ارنست و آگوست هورنه فر- در سال ۱۹۰۱-یک سال پس از مرگ نیچه- جمع‌آوری تنظیم تدوین و منتشر شد.
– اکنون میان دو هیچ مجموعه اشعار از کتب مختلف فریدریش نیچه
– آواره و سایه‌اش

سرود شب

شب است؛
اکنون چشمه‌های جوشان همه‌گی
بلند آوا‌تر سخن می‌گویند.
و روانم نیز، چشمه‌ای جهنده است.

شب است؛
اکنون بیدار می‌شوند ترانه‌های دلدادگان
و روانَم نیز نغمه‌ی دلداداده‌ای است.
نا آرامی، آرام ناشدنی‌یی در من است
که می‌خواهد بانگ بر آورد.
آزمندی به عشق
که خود نیز گویای زبانِ عشق است.
روشنی‌ام من !
آه، کاش شب می‌بودم !
اما این خود، تنهایی من است
که در روشنایی محصورم.

آه، کاش تاریک می‌بودم و شبگون !
تا عزم مکین نور از پستان روشنایی می‌کردم !
آفرین‌گوییِ شمایان
ای ستارگانِ سوسو زن و
شبتاب های خُردِ فراز
بختیار می‌گشتم
از شاباش نورتان.

امّا من در روشنایی خویش می‌زیم
و سر می‌کشم
شراره هایی که از من زبانه می‌کشند
بخت یاریِ ستاننده را نمی‌شناسم
هماره در این رویایم
که ربودن به یقین بس خجسته تر است
از ستاندن
تهی‌دستی‌ام این است،
که دستانم هرگز از بخشیدن نمی‌آساید
رشک‌ ورزی‌ام این
که دیدگان منتظر را می‌بینم و
شب های روشن اشتیاق را.

آه، تلخ‌کامیِ همه‌ی نثار کنندگان !
آه، گرفتگیِ خورشیدم !
آه، آزمندیِ آرزو !
آه، گرسنگیِ شدید در سیری !
آنان از من بر می‌گیرند :
همچنان من امّا روانشان را می‌سایم ؟
مغاکی ست میان دادن و ستاندن
و خرد ترین مغاک را
واپسین بار
باید برگذشت.
از زیبایی‌ام گرسنگی‌یی می‌بالد :
می‌رنجانم آنان را که
برای‌شان می‌تابم.
مشتاقم شاباش هایم را بربایم :
  از این گونه گرسنه‌ی خباثت‌ام.
دستم را پس کشان
آن‌دم که شمایان دست دراز می‌کنید
تردیدکنان در آبشار
درست آن دمی
که او خود در سرازیر شدن، تردید می‌ورزد :
از این گونه گرسنه‌ی خباثت‌ام،
دستم را پس کشان
آن‌دم که شمایان دست دارز می‌کنید
تردید کنان در آبشار
درست آن دمی
که خود در سرازیر شدن، تردید می‌ورزد :
از اینگونه گرسنه‌ی خباثت‌ام،
انتقامی از این دست
پرداخته‌ی سرشاری من است
کینه ورزیی چنین
از تنهایی‌ام می‌جوشد
بخت من در نثار کردن،
در نثار کردن فرو مرد،
فظیلت من
ملول شد از شما از بسیاری‌تان !

آن که هماره می‌بخشد،
در خطر این است
که آزرمش را از کف بنهد :
آن‌که همواره بخش می‌کند
کبره می‌بندد دل و دستش
از بخش کردن بسیار !
دیدگانم دیگر نمی‌رنجد
از آزَرمِ خواهندگان،
دستم بس سخت شد
برای لرزاندن دست‌های پُر.

اشک های دیده‌ام
و کرک های قلبم از کجا آمد ؟
آه، تنهایی همه‌ی بخشندگان !
آه، خموشی همه‌ی رخشندگان !

در فضای سترون و تُهی
بسا خورشیدها می‌گردند
به همه‌ی آن چیزها
که تاریکی است
با روشنی خویش سخن می‌گویند
در برابر من سکوت می‌کنند.
آه، این است دشمنیِ روشنی
با روشنگر؛
او بی‌رحمانه
مدارش را می‌چرخد،
ناراست، از صمیم قلب برابر روشن‌گر
سرد، برابر خورشید
چنین ره می‌سپارد هر خورشیدی.
به کردار توفان، خورشید ها
مدار خویش را می‌پروازند،
این است چرخش‌شان !
آنان پیروِ اراده‌ی سنگدلانه‌ی خویش‌اند
این است سردی‌شان !

آه، شمائید، شمائید
ای تاریکان، شبگونان،
که گرمای خویش را
از روشنان فراهم می‌آورید !
آه، پس شمایان، شمایان
شیر و نوشاکِ فرحناکِ خویش را
از پستان های روشنی می‌مکید !
آه، پیرامونم یخ است،
انگشتانم می‌سوزند از این یخ !
آه، تشنگی‌یی در من است
تشنه‌ی تشنگیِ شما !

شب اشت؛
آه، پس من باید روشنی باشم !
و تشنه‌گیِ شب‌گونان !
و تنهایی !

شب است؛
خواسته‌ام اکنون چون چشمه ای
از من بر می‌جوشد،
مشتاق سخنم.

شب است؛
اکنون چشمه‌سارانِ جوشان همگی
بلند آوا تر شده‌اند، و روانم نیز
چشمه‌ای جهنده ست.

شب است؛
اکنون به نرمی، نغمه‌های دلدادگان
بیدار می‌شود
و روانم نیز، ترانه‌ی دلداده‌ای است.
چنین می‌سرود زرتشت.

 

کد مطلب 38510
نام کامل فریدریش ویلهِلم نیچه
سبك / مكتب / تكنيك هنري غالب فردگرایی، اگزیستانسیالیسم پسانوگرایی، پساساختارگرایی فلسفه قاره‌ای
نام وشهرت به لاتین Friedrich Wilhelm Nietzsche
بیو گرافی مختصر فریدریش ویلهِلم نیچه (به آلمانی: Friedrich Wilhelm Nietzsche) (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ – درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰) فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی، جامعه‌شناس، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی و استاد لاتین و یونانی بود که آثارش تأثیری عمیق بر فلسفهٔ غرب و تاریخ اندیشهٔ مدرن بر جای گذاشته‌است.
شغل اصلي فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی
اطلاعات تولد ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴
جنسیت آقا
ملیت هنرمند آلمان
منابع / ماخذ اینترنت
ارسال کننده در سایت مریم صالح نژاد

برای ارسال نظر ، وارد حساب کاربری خود شوید
ورود به حساب
لطفا کمی صبر کنید !!