زندگینامه ویکتور لیدیو خارا

کبوتری است کلماتم
به جست و جوی مکانی،
تا مگر آشیانی بهر خود بر پا کند.
می‌گشاید و می گستراند بال
تا کند پرواز، پرواز، و بازهم پرواز.
ترانه‌ام آزاد ترانه ایست
می‌خواهد تا سپارد او خود را
به هر آنکو گشایدش دستی
و به هر کس کو هوای اوج در سر دارد.
بی آغاز و پایان زنجیری است ترانه‌ام
و در هر حلقه‌اش خواهید یافت
برای همه انسان‌های دیگر ترانه‌ای.
بیا تا با یکدگر ترانه سر دهیم
برای همه انسان‌های روی زمین.
بخوانیم که:
ترانه کبوتری است
که پرواز می‌کند و اوج می‌گیرد،
بال می‌‌گشاید و می‌گستراند
تا کند پرواز، پرواز و باز هم پرواز.

ویکتور لیدیو خارا

100311_p-02

ویکتور خارا در روستایی فقیر در شیلی زاده. مادرش شعرهای بومی می‌سرود و بدین ترتیب خارا از کودکی با ترانه‌های روستایی آشنا شد. با کوچ خانوادهٔ خارا به شهر سانتیاگو، او با محیطی متفاوت از جامعهٔ روستایی آشنا شد. خارا پس از مرگ مادرش دچار خلاء عاطفی شد و به مدرسه دینی رفت. اما پس از دو سال آن‌جا را ترک کرد و به دورهٔ سربازی رفت. خارا پس از پایان دورهٔ سربازی، به دانشگاه شیلی رفت و در آن جا به مطالعهٔ موسیقی بومی شیلی پرداخت.

«شعر من در مدح هیچ‌کس نیست، و نمی‌سرایم تا بیگانه‌ای بگرید من برای بخش کوچک و دوردست سرزمینم می‌سرایم که هر چند باریکه‌ای بیش نیست اما ژرفایش را پایانی نیست شعر من آغاز و پایان همه چیز است شعری سرشار از شجاعت شعری همیشه زنده و تازه و پویا»

 در سال ۱۹۷۳ با آغاز کودتای پینوشه بسیاری از انقلابی‌های پیشرو از جمله آلِنده به قتل رسیدند و بسیاری دیگر نیز بازداشت شدند. خارا نیز در جمع دانشجویان دانشکده فنی دستگیر شد و به همراه شمار زیادی از دانشجویان به استادیوم سانتیاگو منتقل شد. در آن‌جا استخوان‌های دست و انگشت‌های او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت‌شدگان آواز بخواند و او ترانه «ما پیروز خواهیم شد» سرود مخصوص حزب اتحاد مردمی را خواند. در روز ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ جسد تیرباران شدهٔ او را در کنار خیابان پیدا کردند. در شیلی، مرگ ویکتور خارا نشانی از یک فصلی فراموش نشدنی در تاریخ کشور و زخمی ملی است. شیوه مرگ ویکتور خارا باعث شد او به نماد بین‌المللی مقاومت تبدیل شود. در سال ۲۰۰۹ (میلادی) و به دنبال تحقیقات تازه درباره به قتل خارا، پیکر او در مراسم خاکسپاری عمومی با حضور هزاران نفر از طرفدارنش دوباره به خاک سپرده شد.

آخرین ترانه

آخرین ترانهٔ او که حکم وصیت‌نامه‌اش را داشت، بر روی تکه‌ای از روزنامه نوشته شده بود و توسط یکی از افرادی که از استادیوم شیلی جان به در برد به دست همسرش رسید:

پنج هزار نفر این جاییم

در این بخش کوچک شهر

چه دشوار است سرودی سرکردن

آن‌گاه که وحشت را آواز می‌خوانیم

وحشت آن‌که من زنده‌ام

وحشت آن‌که می‌میرم من

خود را در انبوه این همه دیدن

و در میان این لحظه‌های بی‌شمار ابدیت

که در آن سکوت و فریاد هست

لحظه پایان آوازم رقم می‌خورد.

***************************

این ترانه به هنگام خوشبینی‌های فراوان نوشته شده و آلات موسیقی فولکلور آمریکای لاتین را آزادانه به کار می‌گیرد. بازیابی این آلات موسیقی بومی و بکار گرفتن آن‌ها به نحوی زیبا عواملی اساسی در شکل‌گیری جنبش نوین ترانه‌های شیلیایی را تشکیل می‌دهد.

به یاد می آرمت آماندا:
در خیابانهای بارانی،
به سوی کارخانه می دویدی
- کارخانه‌ای که مانوئل درآن کار می کرد-
با لبخندی بر پهنای صورت
و باران در گیسوانت.
دیدارش می خواستی.
فقط پنج دقیقه،
تمام زندگیت در پنج دقیقه!
سوت کارخانه به صدا درآمده و
زمان بازگشت به کار است
و تو، با گام برداشتن‌ات
همه چیز را روشنایی می‌بخشی.
آن پنج دقیقه
چون گلی شکوفایت کردست.
به یاد می‌آرمت آماندا
در خیابان‌های بارانی.
هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت.
دیدارش می‌خواستی.
با لبخندی بر پهنای صورت
و باران در گیسوانت
هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت
دیدارش می‌خواستی.
و او، هوای مبارزه در سر، سر به کوه‌ها نهاد
او که هرگز حتی پشه‌ای را نیازرده بود.
سر به کوه‌ها نهاد اما و
در پنج دقیقه
همه چیز پایان یافت !
سوت کارخانه به صدا درآمده و
زمان بازگشت به کار است.
بسیاری لیک باز نخواهند گشت
و ....... مانوئل یکی از آن‌ها است.
به یاد می آرمت آماندا
در خیابان‌های بارانی
هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت
دیدارش می‌خواستی.

*************************

در ژانویه 1973، پابلو نرودا، شاعر بزرگ شیلیایی، به سوی هنرمندان سراسر جهان دست دراز کرد تا در تلاش برای جلوگیری از فاشیسم و جنگ داخلی در شیلی به وی بپیوندند. این ترانه که به وسیله ویکتورخارا بر روی شعر پابلو نرودا ساخته شده پاسخ ویکتور به تقاضای نرودا است.

سرزمین ام را پاره پاره نمی‌خواهم
و نه "با هفت دشنه، به خون کشیده" می‌خواهم .
خواهان تابش نور شیلیایی‌ام
بر فراز آشیان نوبنیادم.
سرزمین ام را پاره پاره نمی خواهم
و نه "با هفت دشنه، به خون کشیده" می‌خواهم .
سرزمین‌ام را پاره پاره نمی‌خواهم
برای همه‌مان در سرزمین‌ام، اینجا، جا هست.
آنها که "زندان"ش پندارند، لیک،
دراز راهی پیش باید گیرند و دگر جای نغمه ساز کنند.
توانگران (این همیشه بیگانگان)
چه بهتر که راه "میامی" پیش گیرند و جوار عمه هاشان را !
سرزمین ام را پاره پاره نمی خواهم.
بگذار جای دگر روند و نغمه ساز کنند
سرزمین ام را پاره پاره نمی خواهم.
برای همه مان در سرزمین ام، اینجا، جا هست.
در همین دیار می‌مانم و کارگران را ترانه می خوانم:
ترانه‌ی تاریخی نوین و جغرافیایی نوین.

کد مطلب 38250
نام کامل ویکتور لیدیو خارا مارتینِس
سبك / مكتب / تكنيك هنري غالب موسیقی بومی، ترانه‌سرایی نوین، موسیقی آند
محل دفن سانتیاگو، شیلی
نام وشهرت به لاتین : Víctor Lidio Jara Martínez
نام مستعار / لقب ویکتور خارا
بیو گرافی مختصر ویکتور لیدیو خارا مارتینِس (به اسپانیایی: Víctor Lidio Jara Martínez) (زاده ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۲ در سانتیاگو – درگذشته ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ در سانتیاگو) شاعر، خواننده و انقلابی شیلیایی بود
شغل اصلي ) شاعر، خواننده
توانايي خاص گیتار کلاسیک، خوانندگی
اطلاعات تولد ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۲ سن ایگناثیو، شیلی
جنسیت آقا
منابع / ماخذ اینترنت
ارسال کننده در سایت مریم صالح نژاد

برای ارسال نظر ، وارد حساب کاربری خود شوید
ورود به حساب
لطفا کمی صبر کنید !!