سخنان ماندگار از خیام

 

بر چهره ي گل نسیم نوروز خوش هست
بر طرف چمن روی دل افروز خوش هست
از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش هست

خیام

omar-khayyam---_6

بر خیز و مخور غم جهان گذران
خوش باشو دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو ، خود نیامدی از دگران

 

  • یک قطره آب بود و با دریا شد
    یک ذره خاک و با زمین یکتا شد
    آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
    آمد مگسی پدید و ناپیدا شد

 

  • از جمله رفتگان این راه دراز
    باز آمده اي کو که به ما گوید باز
    هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
    چیزی نگذاری که نمی آیي باز

 

  • اي صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
    با این همۀ مستی زتو هُشیار تریم
    تو خون کسان خوری و ما خون رزان
    انصاف بده کدام خونخوار تریم؟

 

omar-khayyam-_2

یک عمر به کودکی به استاد شدیم
یک عمر زاستادی خود خوشحال شدیم
افسوس ندانیم که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

 

  • افسوس که نامه جوانی طی شد
    و آن تازه بهار زندگانی دی شد
    وآن مرغ طرب که نام او بود شباب
    فریاد ندانم کی آمد وکی شد

 

  • در کارگه کوزه گری بودم دوش
    دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
    هر یک به زبان حال با من گفتند
    کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش

 

  • اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین حرف معما نه تو دانی و نه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

بزودی راه اندازی می شود
لطفا کمی صبر کنید !!