کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد (به اسپانیایی: El coronel no tiene quien le escriba) عنوان کتابی از گابریل گارسیا مارکز است. او این کتاب را در ۱۹۵۷ در پاریس نوشت و در حالی که به لحاظ مالی در شرایط بدی قرار داشت. این اثر در ۱۹۶۱ میلادی منتشر شد. این رمان کوتاه داستان انتظار افراد برای ایجاد تغییری نومیدانه در زندگی آن‌هاست. داستان روایت روزگار سرهنگ پیری است که سال‌ها در انتظار رسیدن نامه‌ای از طرف دولت به سر می‌برد تا برای شرکت و خدمات‌اش در یک جنگ داخلی بسیار قدیمی مبلغی به عنوان مقرری برای او در نظر گرفته شود. سرهنگ در حالی که در شرایط بسیار وخیم مالی قرار دارد (مانند شرایط مارکز در حین نوشتن اثر) تصمیم دارد تا با مقرری مورد انتظار علاوه بر ترتیب دادن یک زندگی آبرومندانه برای خودش و همسرش، خروس جنگی پسرش که چند ماه پیش حین توزیع مخفیانه اعلامیه‌های ضد دولتی کشته شد را نیز پرورش دهد. انتظار او برای دریافت نامه مزبور ادامه می‌یابد و آن نامه هرگز به دست او نمی‌رسد. او که به پیروزی خروس جنگی به چشم نوعی انتقام مرگ پسرش نگاه می‌کند در شرایط سختی قرار می‌گیرد که وادار به انتخاب راهی میان زندگی سخت و حفظ و پرورش خروس برای انتقام یا فروش خروس برای ادامه زندگی می‌شود. مارکز شخصیت سرهنگ این رمان را از سرگذشت پدربزرگ‌اش که از سرهنگ‌های درگیر در جنگ‌های داخلی کلمبیا بود الگو برداری کرده‌است.

maekez222--_d133cacc5583ebbe84c9e81de50f1170

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده نوبل، که 28 فروردین در سن 87 سالگی درگذشت، در ایران با ترجمه مشهور بهمن فرزانه از رمان ماندگار «صد سال تنهایی» شناخته شده است، اما علاوه بر این اثرِ مشهور، ده‌ها کتاب دیگر از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. علاوه بر «صد سال تنهایی»، «گزارش یک قتل از پیش اعلام‌شده»، «گزارش یک مرگ»، «تدفین مادربزرگ»، «عشق سال‌های وبا»، «پاییز پدرسالار»، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «زنده‌ام که روایت کنم»، «از عشق و شیاطین دیگر»، «ساعت شوم»، «زنی که هر روز رأس ساعت 6 صبح می‌آمد!»، «خاطره دلبرکان غمگین من» و «بی‌پروا» از آثار ترجمه‌شده این نویسنده برنده نوبل ادبیات در ایران هستند. همچنین کتاب‌های «توفان برگ و چند داستان دیگر»، «روزی همچون روزهای دیگر»، «قدیس»، «یادداشت‌های روزهای تنهایی»، «سرگذشت یک غریق»، «یادداشت‌های پنج‌ساله»، «سفر خوش آقای رییس‌جمهور»، «برای سخنرانی نیامده‌ام»، «داستانی مرموز»، «از اروپا و آمریکای لاتین»، «پرندگان مرده»، «نوشته‌های کرانه‌ای»، «چشم‌های سگ آبی‌رنگ»، «ژنرال در هزارتوی خویش»، «گردباد برگ»، «درباره سینما»، «مرگ سالوادور آلنده»، «مارکز» و «تلخکامی برای سه خوابگرد» از جمله دیگر آثار مارکز هستند که به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌اند. كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد در بهبوهه مشكلات روحي رواني نويسنده نگاشته گرديد. ماركز يكي از نويسندگان سبك رئاليسم است كه در زمان خود به عنوان يكي از بزرگترين نويسندگان رئال شناخته ميشد. او يكي از نويسندگاني است كه داراي مشخصه هاي خاص و در عين حال جالبي است. به عنوان مثال او در طي چند داستاني كه نگاشته است از اسامي يكساني استفاده كرده است.

سرهنگ، شخصيت اصلي استان داراي خصوصيات اخلاقي كاملا بارز و مشهوديست كه خواننده هر آن خود را با او تلفيق داده و به نظرميرسد به شكل مطلوبي او را در ذهن و روان خود جاي ميدهد. گويي خود در طي داستان بازيگر است. دقت نظر نويسنده از شكل دهي يك فرم اخلاقي عمومي تا اندازه ايست كه در ادامه ميتوان كاملا به زيركي آن پي برد. يك فرم اخلاقي كه تحت شرايطي خاص به چالش كشيده ميشود. و در همين لحظه است كه خواننده كه خود را نيز جزئي از سرهنگ ميبيند در پي حوادث مختلف عكس العمل هاي مختلفي نشان ميدهد. گنجاندن حضور خروسي كه به عنوان تنها يادگار پسر از دست رفته شان همواره از سوي زن سرهنگ نفي ميشود تا انتهاي داستان بهانه ايست بجا و صحيح جهت شكل گيري شخصيتهاي بعدي. خروس از طرفي مسبب مرگ پسرشان شده و از طرف ديگر تنها يادگار آن است. زن در ذهن خود تنها مسبب مرگ تنها فرزندش را اين خروس دانسته و بر عكس سرهنگ خروس را به عنوان نشانه اي از فرزندش عزيز و محترم ميشمارد. از طرفي خوراك خروس در حديست كه بايد از سهميه محدود غذايي خود كم كنند و از طرف ديگر خروس قيمتي بس گزاف دارد. فقر و تنگدستي؛ اين است عامل ديگري كه در تمام دوران تاريخ بشري دستمايه طراحي بسياري از دگرگونيهاي شخصيتي بوده است. اين عامل در اين داستان تا بدانجا نمود پيدا ميكند كه تغييرات بوجود آمده در ذهن و روان شخصيتها كاملا از طرف خواننده طبيعي پنداشته ميشود. بدين معني كه خواننده از عكس العملهاي شخصيتها به هنگام رويارويي با فقر كيف ميكند! لحظات شيريني كه در طي داستان مشاهده ميشود آنچنان مزه اي دارد كه خواننده را به مرور چندباره آنها متمايل كرده و تاثير گذاري فوق العاده اي دارند. « زندگي بهترين چيزيست كه تابحال اختراع شده است»  از جالبترين ديالوگهاي به يادماندني سرهنگ، هنگامي كه پس از چند روز گرسنگي به خاطر وجود خروسش مقداري غذا دريافت ميكند است. درماندگي سرهنگ بين گزينه هايي كه مجبور به انتخابشان است تا بدانجا پيش ميرود كه در نهايت به تزلزل شخصيتي او ختم ميشود. خروس را به قيمتي كمتر از حد معمول فروخته اما در طي اين معامله شخصيتش را نيز چوب حراج زده است. او منتظر است. انتظار از ديگر عواملي است كه عميقا حسي تراژدي گونه اي را منعكس ميكند. مقرري او به خاطر سالها جنگ در ارتش تعيين شده اما در راه رسيدن به مقصد با مشكلاتي اداري روبرو شده است. جالب است بدانيد اين مشكلات تا 25 سال همچنان ادامه داشته است. و سرهنگ نيز همچنان در انتظار مقرري روزگار خود را سپري ميكند. و انگار به اميد آن زندگي خود را ميگذراند؛ چيزي كه در طي داستان بارها پيش وجدان خود بدان اعتراف ميكند. اين انتظار عامليست تا او را همچنان پابرجا نگهداشته و اميدواري باشد براي ادامه اين زندگي. اين عامل چنان مشهود و بارز پرداخته شده است كه با به اتمام رسيدن آن، داستان نيز به پايان ميرسد. هنگامي فرا ميرسد كه سرهنگ دچار نوعي ياس و نااميدي مفرط از رسيدن به مقرريش ميشود و با وجود تلقينات همسرش راه رهايي از آن وجود ندارد. سرهنگ اميد خود را باخته و همين عامليست براي باختن زندگيش...

شرح یک انتظار خستگی ناپذیر

« کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد»، شرح یک انتظار خستگی ناپذیر است. انتظاری تحسین برانگیز برای ادامه زندگی. انتظاری که کاراکتر سرهنگ به خوبی، ایفاگر آن است. سرهنگی بازنشسته که هر جمعه به امید دریافت نامه مستمری اش به پست مراجعه می کند؛ اما هربار، رئیس پست به اومی گوید: نامه ای ندارد. بی آنکه نا امید شود این رفت و آمد را پانزده سال ادامه می دهد تا شاید دولت مقرری تعیین شده را برایش بفرستد؛ اما دریغ! این رمان کوتاه، بازخورد زندگی شخصی و مالی گابریل گارسیا مارکز و پدر بزرگش است. گویا کاراکتر سرهنگ در این اثر، ایفاگر نقش پدربزرگ مارکز در دنیای حقیقی است. از طرفی فقری که مارکز در زندگی سرهنگ به تصویر کشیده است؛ در حقیقت انعکاس اوضاع بد مالی خود او، در زمان نگارش کتاب است. حقیقتاً مارکز در این اثر بسیار هنرمندانه و ظریف، خفقان و سانسور حاکم بر آمریکای لاتین را نشان داده است. آگوستین، پسر سرهنگ در جریان همین خفقان و سانسور، کشته می شود. زمانی که اعلامیه های ضد دولت را منتشر می کرد. سرهنگ، خروس مسابقه ای را که متعلق به پسرش است، با وجود مخالفت های همسرش، با جان و دل مراقبت می کند تا در مسابقه خروس های جنگی پیروز شود، چرا که یادگار فرزندش است . به نظرم خروس، نماد خشم و انتقام او در خونخواهی از پسرش باشد. در واقع، پس از نومید شدن از دریافت مقرری از دولت، شرکت خروس در مسابقه، تنها کورسوی امید اوست برای زندگی!

korus

دیالوگ های ماندگار کتاب

پاسخ سرهنگ به دوست پولدارش :

- بیا تو رفیق. امروز بعد از ظهر که دنبالت میگشتم نه اثری از خودت بود و نه از کلاهت!

- من کلاه سرم نمی گذارم؛ چون دوست ندارم مجبور باشم آن را برای هرکسی بردارم!

گفتگوی سرهنگ با همسرش درباره امید:

زن گفت:

- امید را نمی شود خورد.

- سرهنگ جواب داد:

- نمی توانی آن را بخوری، ولی انسان را که سرپا نگه می دارد! امید چیزی است مثل قرص های معجزه گر رفیقم سباس!

گفتگوی سرهنگ و رئیس پست:

سرهنگ گفت:

- قرار بود که امروز حتماً بیاد.

- رئیس پست گفت:

- تنها چیزی که حتماً می آید مرگ است. سرهنگ!...

نویسنده

گابریل گارسیا مارکز

عنوان اصلی

El coronel no tiene quien le escriba

مترجم

J. S. Bernstein

کشور

کلمبیا

زبان

اسپانیایی

ناشر

انتشارات هارپر (ترجمه انگلیسی)

تاریخ انتشار

۱۹۶۱

انتشار به زبان انگلیسی

۱ سپتامبر ۱۹۶۸

نوع رسانه

Print (گالینگور & Paperback)

شابک

0-06-011417-7 (hardback first Eng. edition)

شماره اوسی‌ال‌سی

۲۳۴۲۴۱۸۴۳

بزودی راه اندازی می شود
لطفا کمی صبر کنید !!